مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
327
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
در ياد كرد سخن ايشان كه چگونه روح در آدم دميد اهل اخبار گويند كه چون خداى گل آدم را بيافريد و يك چند بر آن بگذشت و به گونهء گل خشك چون سفالى گشت ، روحى از نزد خويش بر او فرو فرستاد ، بر مائدهاى از مائدههاى بهشت . پس آن روح از تنگناى مدخل خويش و ظلمت تن او ، به درون رفتن را ناخوش يافت . پس به دو گفتند : بنا دلخواه ، در آى و بنادلخواه بيرون شو . پس روح در منخر او دميده شد و در سرش گردش آغاز كرد ، چرا كه جاى تنگ بود و روح زندگى در او جريان يافت ، پس چشم گشود و زبانش گشاده شد و گوشهايش شنوا گرديد و عطسهاى كرد و گفت : « الحمد للّه ! » پس پروردگارش به دو گفت : « يرحمك ربك ! » پس نخستين سخنى كه آدم بر زبان راند توحيد و حمد خداى بود . پس آنگاه فرشتگان دانستند كه خداى آدم را از بهر كارى عظيم آفريده است . گويند : روح همچنان در پيكر آدم مىگشت و او بدان مىنگريست بر هر چه مىگذشت تبديل به گوشت و خون و موى مىگشت . سلمان فارسى گفت : سپس ، پيش از آنكه پاى او آفريده شود ، برخاست و اين است سخن خداى كه « و بود و هست آدمى نهمار شتاب زده » ( 17 : 11 ) . در ياد كرد سجدهء فرشتگان از براى آدم گويد : و چون خداى آدم را بيافريد و از روح خويش در او دميد فرشتگان را فرمان داد كه سجده كنند تا ايشان را بيازمايد و ابليس را بيازمايد بدانچه در ضمير ابليس بود و آن سجده كه خواست ، سجدهء تحيّت بود نه سجدهء عبادت . و گفتهاند كه فرشتگان فرمان يافتند كه خداى را سجده كنند به سوى آدم ، آن گونه كه مسلمانان روى به قبله سجده كنند . پس فرشتگان همه سجده كردند ، همان گونه كه خداى در قرآن داستان آن را بيان داشته است : « مگر ابليس كه سر و از زد و گردنكشى كرد ، و گشت از ناگرويدگان و بود . » ( 2 : 34 ) و دربارهء آن معنى كه از براى آن فرشتگان فرمان يافتند تا آدم را سجده كنند ، اختلاف شده است . گروهى گفتهاند در علم سابق الاهى چنين بود كه آدم و فرزندان او را در زمين به خليفتى برگزيند تا به آبادى آن بكوشند و از رزق او بهرهمند شوند و او را پرستش كنند و فرمانبردار باشند . چون خواست كه آدم را بيافريند به فرشتگان گفت : « من آفرينندهام در زمين خليفتى . گفتند : در زمين خليفتى مىآرى كه فساد كند در آن و بريزد خونها و ما نماز مىكنيم تو را و به پاكى و بىعيبى ياد مىكنيم تو را ، گفت : من دانم آنچه شما نمىدانيد » ( 2 : 30 ) كه در فرزندان او پيامبرانند و اوليا و اينكه